حكيم زجاجى
59
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
محمد حنيفه بفرمودت اين * كه بندى تو بر مركب رزم زين 375 كنى با امام جهان كارزار * بگردى ز رسم و ز راه آشكار همىبود كار تو اى بىنظير * كه كردى در آن كوشش و داروگير سر رشتهء آن به جايى رسيد * حديث بزرگان ببايد شنيد از اين كفر و كين دور شو توبه كن * نصيحت كنم نيك بشنو سخن روان على از تو خشنود گشت * تو را فرش كين ، بايد اندر نوشت 380 محمد حنيفه بفرمودت اين * كه با ما كنى جنگ و پيكار و كين چو اهل صلاح است آن نامدار * فسادى نيامد از او آشكار وگر آنچه گفتم به يارى به جاى * به اسب اندرت در نياراى پاى [ كه من آمدم ] با سران عرب * بياراسته تن به ساز و سلب چگونه برى جان تو از دست من * منم با يكى نامدار انجمن 385 فرستاد آن نامه و برنشست * سوى واسط آمد گو دينپرست « 1 » [ ببد ] شهر واسط در آن روزگار * بدين وقت پرسبزه و مر [ غزار ] بدانديش حجاج يوسفنژاد * بناى چنان شهر زيبا نهاد وزآنجا « 2 » به كوفه نهادند روى * سواران پيلافكن و جنگجوى خبر شد به مختار كآمد سپاه * همان نامهء مصعب دينپناه 390 همان كشتن اجمر نامدار * هزيمت شدن لشكر كارزار چو از قتل ، فرزند كامل شنيد * بزد دست و جامه به تن بردريد بناليد و باريد از ديده خون * پى نامداران گشته نگون برون رفت [ از ] كوفه مختار شير * همه نامداران گرد و دلير سپه بود با او دوره ده هزار * چو كردند آن نامداران شمار 395 چو آگاه شد مصعب نيكخواه * كه چند است با بدسگالش سپاه به بصره فرستاد مردى سوار * ببايد فزون لشكر از ده هزار سرافراز مختار تدبير كرد * به كوفه درون ، مهترى مير كرد جوانبخت مختار با آفرين * بياورد لشكر سوى سيلحين
--> ( 1 ) دين بدست ( 2 ) بدانجا